تدریس خصوصی ریاضی و فیزیک - مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضیات ، فیزیک و تمامی دروس مهندسی توسط گروه مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضی و فیزیک - مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضیات ، فیزیک و تمامی دروس مهندسی توسط گروه مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضی و فیزیک - مدرسین پایتخت
tadriss.ir
مدرسین پایتخت
09906166383
تدریس خصوصی ریاضی وفیزیک کلیه مقاطع
کلاس های آمادگی کنکور سراسری
کلاس های آمادگی دبیرستان نمونه دولتی
کلاس های آمادگی جهت امتحانات دانشگاه
کلاس های آمادگی جهت امتحانات مدارس
مشاوره در مورد کنکور و انتخاب رشته
با ما فقط به درصد 100 و
نمره 20 در کارنامه خود بیندیشید
با مدیریت مهندس رضا عباسی
دروس مورد تدریس:
ریاضی و فیزیک اول دبیرستان
ریاضی و فیزیک دوم دبیرستان
حسابان و حساب دیفرانسیل
ریاضی 3 تجربی و انسانی
ریاضی 3 فنی و هنرستان
هندسه 1 و 2
هندسه تحلیلی
آمار و مدل سازی
ریاضی هشتم
ریاضی و فیزیک نهم
ریاضی و فیزیک دهم
ریاضی 1 و 2 پیش تجربی
ریاضی پایه و پیش انسانی
فیزیک 1 و 2 پیش دانشگاهی
ترمودینامیک
دانشگاه آزاد و سراسری:
فیزیک 1 دانشگاه
ریاضی 1 و2 دانشگاه
معادلات دیفرانسیل
ریاضی مهندسی
مکانیک سیالات
ترمودینامیک
انتقال حرارت
دینامیک و دینامیک ماشین
استاتیک
ایستایی
ارتعاشات مکانیکی
مقاومت مصالح
تهویه مطبوع
دروس تخصصی رشته مهندسی مکانیک
دروس تخصصی رشته مهندسی برق
دروس تخصصی رشته مهندسی عمران
ریاضیات کنکور سراسری ریاضی
ریاضیات کنکور سراسری تجربی
ریاضیات کنکور سراسری انسانی
ریاضی کنکور ارشد عمران،شیمی و مکانیک
ریاضیات کنکور کاردانی کلیه رشته ها
ریاضیات کنکورکاردانی به کارشناسی همه رشته ها
انجام پروژه های دانشگاهی
انجام پروژه های ترجمه زبان انگلیسی
مشاوره درباره پروژه های دانشجویی و سمینار
مشاوره برای انتخاب رشته و آینده کاری
همگی توسط گروه مدرسین پایتخت
نویسندگان

افسردگی_یک_کلمه_چند_معنا . قسمت دوم

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۳ ب.ظ

 چگونه این کار را می کنیم؟‌

 1- با اشتیاق به شنیدن، مراجع را ترغیب می کنیم که ماجرا را با جزئیات هر چه بیشتر بازگو کند. این مرحله کار چند مزیت دارد:  ابتدا اینکه گاهی اجبار به بازگوئی ماجرا باعث می شود که  فرد نگاه جدیدی به قضیه پیدا کند. در هنگام نقل ماجرا برای دیگری و برای فهماندن تجربه خود به او، گاهی به جزئیات یا جنبه هایی از ماجرا برخورد می کند که تاکنون به آن توجه نشان نداده بود و گاهی یک جنبۀ جزئی و کوچک کشف نشده احساس ما را نسبت به یک ماجرای بزرگ تغییر می دهد، همانطور که افزودن ذره ای نمک به یک ظرف غذای بزرگ احساس ما را نسبت به آن تغییر می دهد. گذشته از این، بازگو کردن تجربه برای دیگران کمک کند که از احساس تنهایی و انزوا خلاص شویم انگار بار خود را با دیگری تقسیم کرده ایم. اغلب می بینیم مراجع پس از بازگو کردن ماجرا برای دیگران نفس عمیقی می کشد انگار با زبان بدن خود می گوید:‌ «‌آخیش! راحت شدم!» ممکن است بپرسید اینکه کار بزرگی نیست، چرا باید چنین کاری را یک درمانگر حرفه ای انجام دهد، هر کس دوستان و آشنایان و نزدیکان بسیاری دارد که می تواند با آنها درد دل کند. می گوییم صحیح است، اما گاهی این نزدیکان شنوندگان خوبی نیستند، قبل از اینکه به سخنان گوینده گوش بسپارند، به نصیحت، ‌سرزنش، ‌ارائه راهکار و قضاوت در مورد ماجرا می پردازند و گاهی حتی برای قبولاندن نقطه نظر خود به گوینده، با او وارد بحث و جدل و حتی درگیری لفظی می شوند و به جای ترغیب گوینده به تخلیه اطلاعاتی و احساسی، او را در ابتدای راه متوقف می کنند و راه دیگری باز می کنند. انگار به جای رسیدگی به پرونده ذهن گوینده، پرونده مشترکی را می گشایند و به رسیدگی آن اقدام می کنند!

چرا این اتفاق می افتد؟ مگر نزدیکان او دلسوز و مهربان نیستند؟‌ چرا با او چنین می کنند؟‌!‌ پاسخ این است که دقیقاً‌ به این خاطر چنین می کنند که دلسوز و مهربانند! آنقدر این فرد برایشان مهم است که ماجرای او هم برایشان بسیار مهم است انگار این ماجرا تبدیل به ماجرای خود آنها می گردد و آنها چنان به حل مسئله «حریص»‌ می شوند که دچار خشم یا ناکامی می شوند! یک درمانگر حرفه ای، با یک دوست متفاوت است، چرا که فرد را همراه با مسأله اش برای خود تعریف کرده است بنابراین نگاهش نگاه مسأله گشاست نه نگاه نجات دهنده! او علاقمند و کنجکاو است اما حریص و عجول نیست! البته، یک درمانگر حرفه ای نیز یک انسان است و در مواقعی دچار حرص و عجله می شود! چه وقت چنین اتفاقی می افتد؟ آنگاه که مسألۀ مراجع، در ذهن درمانگر یکی از مسائل شخصی خودش را تداعی کند. لازم نیست عین آن مسأله در زندگی درمانگر حضور داشته باشد، فقط لازم است وجهی از مسأله به گونه ای وجهی از یک مسأله شخصی درمانگر را تداعی نماید. برخلاف تصور، مغز ما اصلاً‌ منطقی کار نمی کند! ‌مغز با تداعی ها کار می کند و گاهی تنها  عینک یک نفر چنان عینک مادربزرگ ما را تداعی می کند که بدون هیچ شباهت منطقی بین آن فرد و مادربزرگ، چنان احساسی نسبت به او پیدا می کنیم که انگار واقعاً او مادربزرگ  ماست! بنابراین توصیه من به درمانگران این است که هرگاه حس کردند راجع به حل مسألۀ مراجع شان حرص و عجله دارند، توقف کنند و نگاه کنند این مسأله آنها را به یاد کدام ماجرای قبلی در زندگی شان می اندازد؟ ‌این مراجع آنها را به یاد چه کسی می اندازد و نسبت به او چه احساسی دارند و اگر به گذشته، به ماجرای قبلی و به آن فرد بازگردند چگونه با آن فرد و آن ماجرا تسویه حساب می کنند. اگر این فرایند بتواند احساس او را نسبت به درمانجو تغییر دهد ادامه کار با او مناسب است در غیر اینصورت ادامه کار با این مراجع نه به نفع مراجع است، نه به نفع درمانگر!

گرچه فرایند فوق، فرایند ساده ای به نظر می رسد، در ذهن درمانگر فرایند پیچیده ای را فعال می کند که قادر است «‌مغز غیر منطقی»‌ را به نگاهی متفاوت از قبل، ‌هدایت کند.

همچنین بخوانید:

افسردگی یک کلمه چند معنا قسمت اول

نظرات  (۱)

سلام ببخشید.

دعام کنید یا علی

پاسخ:
سلام
محتاجیم به دعا
انشاالله که گره های زندگی تون گشوده و مشکلاتتون حل بشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">