تدریس خصوصی ریاضی و فیزیک - مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضیات ، فیزیک و تمامی دروس مهندسی توسط گروه مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضی و فیزیک - مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضیات ، فیزیک و تمامی دروس مهندسی توسط گروه مدرسین پایتخت

تدریس خصوصی ریاضی و فیزیک - مدرسین پایتخت
tadriss.ir
مدرسین پایتخت
09906166383
تدریس خصوصی ریاضی وفیزیک کلیه مقاطع
کلاس های آمادگی کنکور سراسری
کلاس های آمادگی دبیرستان نمونه دولتی
کلاس های آمادگی جهت امتحانات دانشگاه
کلاس های آمادگی جهت امتحانات مدارس
مشاوره در مورد کنکور و انتخاب رشته
با ما فقط به درصد 100 و
نمره 20 در کارنامه خود بیندیشید
با مدیریت مهندس رضا عباسی
دروس مورد تدریس:
ریاضی و فیزیک اول دبیرستان
ریاضی و فیزیک دوم دبیرستان
حسابان و حساب دیفرانسیل
ریاضی 3 تجربی و انسانی
ریاضی 3 فنی و هنرستان
هندسه 1 و 2
هندسه تحلیلی
آمار و مدل سازی
ریاضی هشتم
ریاضی و فیزیک نهم
ریاضی و فیزیک دهم
ریاضی 1 و 2 پیش تجربی
ریاضی پایه و پیش انسانی
فیزیک 1 و 2 پیش دانشگاهی
ترمودینامیک
دانشگاه آزاد و سراسری:
فیزیک 1 دانشگاه
ریاضی 1 و2 دانشگاه
معادلات دیفرانسیل
ریاضی مهندسی
مکانیک سیالات
ترمودینامیک
انتقال حرارت
دینامیک و دینامیک ماشین
استاتیک
ایستایی
ارتعاشات مکانیکی
مقاومت مصالح
تهویه مطبوع
دروس تخصصی رشته مهندسی مکانیک
دروس تخصصی رشته مهندسی برق
دروس تخصصی رشته مهندسی عمران
ریاضیات کنکور سراسری ریاضی
ریاضیات کنکور سراسری تجربی
ریاضیات کنکور سراسری انسانی
ریاضی کنکور ارشد عمران،شیمی و مکانیک
ریاضیات کنکور کاردانی کلیه رشته ها
ریاضیات کنکورکاردانی به کارشناسی همه رشته ها
انجام پروژه های دانشگاهی
انجام پروژه های ترجمه زبان انگلیسی
مشاوره درباره پروژه های دانشجویی و سمینار
مشاوره برای انتخاب رشته و آینده کاری
همگی توسط گروه مدرسین پایتخت
نویسندگان

داستانی بسیار زیبا، دوبیمار رو به بهشت

دوشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۰ ق.ظ

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش بنشیند. تخت او در کنار تنها پنجره ی اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد. و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آنها ساعت ها با یکدیگر صحبت می کردند. از همسر ... خانواده و ...

هر روز بعد از ظهر... بیماری که تختش کنار پنجره بود می نشست و تمام چیزهایی که بیرون پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. بیمار دیگر در مدت این یک ساعت با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون جانی تازه می گرفت.

 

این پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه ی زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن به منظره ی بیرون زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همان طور که مرد در کنار پنجره این جزییات را توصیف می کرد هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.

 

روزها و هفته ها سپری شد.

 

یک روز صبح ... پرستاری که برای شستشوی آنها آب می آورد جسم بی جان مرد را کنار پنجره دید که در خواب و با آرامش از دنیا رفته بود. پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست که آن مرد را از اتاق خارج کنند. مرد دیگر خواهش کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد اتاق را ترک کرد.

 

آن مرد به آرامی و با درد بسیار ... خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره او می توانست این دنیا را با چشمان خودش ببیند.

 

در عین ناباوری او با یک دیوار مواجه شد. مرد پرستار را صدا زد و با حیرت پرسید که چه چیزی هم اتاقیش را وادار می کرده چنین مناظر دل انگیزی برای او توصیف کند؟ پرستار پاسخ داد: "شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد. آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمی توانست دیوار را ببیند."

نظرات  (۴)

جالب بود
به این میگن مرد
کاش قدر ادمای فداکار و مهربون و پرمحبت رو بدونیم
پاسخ:
سلام
بله
انشاالله
چقدر خوب بود ..
پاسخ:
سلام
خواهش می کنم.
۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۱ آشنای غریب
بسیار جالب
پاسخ:
خواهش می کنم..
۱۰ مهر ۹۶ ، ۲۱:۴۰ همایون نوری پناه
داستان زیبایی بود

با تشکر.
پاسخ:
خواهش می کنم
سپاس از حضورتان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">